یه داستانی هست که تا اونجا که یادم میاد دوره دبستان تویکی از کتاب های درسی یا مجله هایی که بود خوندم ولی عجیب اینه که برای هر کی تعریفش کردم نشنیده بود بگذریم :
در یک مزرعه و در لای گندمها (شایدم یه چی دیگه بوده بوده گیر ندید دیگه
) یک خانواده بلدرچین زندگی میکردن وقتی که فصل درو نزدیک شد بلدرچین پدر به جوجه اش گفت : برو و مراقب کشاورز باش هر وقت دیدی خواست که مزرعه را درو کنه بگو تا زودتر از اینجا بریم چند روز بعد جوجه بلدرچین اومد گفت زود جمع کنید بریم بلدرچین گفت چرا؟ جواب داد مزرعه دار به پسرش گفت برو به همسایه بالایی بگو داسشون رو بیارن بریم مزرعه رو درو کنیم بلدرچین گفت لازم نیست از اینجا بریم چند روز بعد دوباره جوجه بلدرچین اومد گفت زود جمع کنید بریم بلدرچین گفت چرا؟ جواب داد مزرعه دار به پسرش گفت برو به همسایه پایینی بگو داسشون رو بیارن بریم مزرعه رو درو کنیم باز بلدرچین گفت لازم نیست از اینجا بریم بعد از یه مدت جوجه اومد گفت بابا مزرعه دارم به پسرش گفت برو داس خودمون رو از انبار بیار تا فردا بریم مزرعه رو درو کنیم بلدرچینه گفت حالا زود جمع کنید که باید از اینجا بریم .
پ.ن 1: نمیدونم چرا این حکایت منو یاد این آیه میندازه که میگه : “خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خودشان اینکار را بکنند”
پ.ن 2: برداشت چیزی و چیزی نکنید لطفا ![]()
فوریه 20, 2007 در t 4:32 ب.ظ |
اوه اوه! حرف سياسي از خودت دركردي؟! خااااك وچووك! چه جسارتا!
فوریه 20, 2007 در t 6:11 ب.ظ |
من هم نشنيده بودم
زياد هم پندآموز نبود برام ! شرمنده !
فوریه 20, 2007 در t 9:24 ب.ظ |
من هیچی نگرفتم!! شاید به خاطر سرما خوردگی بی موقعم باشه!! ولی خداییش پست بعدی ترجمه اش کن واسه ما کلاس اولی ها!!
فوریه 26, 2007 در t 6:24 ب.ظ |
خطش كه خط خودمه.
قابل شما رو نداره. خيلي بده؟
شما امر بفرمايين ديگه دست به قلم هم نميبريم. :دي
فوریه 26, 2007 در t 6:33 ب.ظ |
نه آقا خیلی هم خوبه
امر میفرماییم دست به قلم ببرید
فوریه 26, 2007 در t 6:34 ب.ظ |
مهدی جان شما هم خودشو ناراحت نکن چیز مهمی نبود
مارس 6, 2007 در t 4:30 ق.ظ |
مطمئنا تو کتاب درسی یا کتابی که بچه ها بخونن نبود
من هم نشنیده بودم
جالب بود
منظورش هم که کاملا معلوم بود
مارس 11, 2007 در t 2:58 ق.ظ |
بسی جالب بود….
مارس 12, 2007 در t 3:03 ب.ظ |
بابا ایول تو هم وبلاگ می نویسی.مثل همیشه بی سر و صدا.ولی به قول مژی این حکاییت زیاد آموزنده نبود.می خواهی با داس همسایه کل درو کنم؟
مارس 14, 2007 در t 10:19 ب.ظ |
سلام محمد خان
ممكنه ديگه فرصت نشه Happy New Year بگم .
همين الان ميگم !
گفتم ديگه !
می 13, 2008 در t 7:22 ب.ظ |
[...] http://mammad۸۱.wordpress.com/۲۰۰۷/۰۲/۲۰/%DB%۸C%DA%A۹%DB%۸C-%D۸%A۸%D۹%۸۸%D۸%AF-%D... [...]