Archive for آوریل, 2007

سفرنامه نوروزی بخش دوم

آوریل 7, 2007

نظر به استقبال بی نظیر دوستان از بخش اول سفرنامه نوروزی ، بخش دوم را با کمال پر رویی تقدیم حضورتون میکنم:

شنبه چهارم فروردین از مشهد حرکت لاک پشت وارمون رو آغاز کردیم شب رو در بیر جند موندیم از روز اول که حدود 300 کیلومتر طی کردیم بگذریم ، فردای آنروز از نوار شمالی حرکت کردیم و در سرعت حرکتمون همین بس که رکوردمون طی کردن جاده چالوس در 8 ساعت بود البته خیلی شانس آوردیم چون بلافاصله بعد از رسیدن ما کوه ریزش کرد و جاده چالوس بسته شد .

روزهای دیگه هم متوسط روزی 100 کیلومتر میرفتم ولی در عوض بسیار لذت بخش بود و خیلی خوش گذشت تو راه شهرهای زیادی رو دیدیم و گذشتیم یکی از اونا که کمتر معروفه ولی خیلی قشنگ بود رامیان بود تازه میخواستیم تا آستارا هم بریم که خدا رو شکر کنسل شد.
در مجموع مسافرت بسیار خوبی بود و خیلی خوش گذشت اما از من به شما نصیحت اگه دسته جمعی خواستید برید سفر برای اینکه نهایت لذت رو ببرید آدم تنبل غرغرو با خودتون نبرید

امروز با سلام و صلوات برای اولین بار با ویلچر برقیم رفتم تو خیابون فکر نمیکردم سر بالایی خیابونمون رو رد کنه ولی خیلی راحت رفت از نگاه چپ چپ و زل زدن ملت که بگذریم خیلی حال داد حالا خیلی جاها میتونم برم هر چند متاسفانه اکثر ساختمونا و اداره جات پله دارن لکن اینجا ایران است همینش هم غنیمته از فردا میرم الواطی  

سفرنامه نوروزی (بخش اول مشهد)

آوریل 3, 2007

بالاخره بعد از قریب 22 سال مجددا به مشهد رفتم البته چون دفعه پیش طفل جقله ای بیش نبودم و از اون مسافرت کذایی به جز تونل های تو راهش هیچی یادم نمونده میشه گفت در واقع این اولین سفر درست و حسابی من به مشهد بود.

قبل از نوشتن راجع به اونچه دیدم یاد یه داستانی افتادم که بی ربط نیست: میگن یه جهانگرد با کشتی میاد تو یکی از بندر های ایران یه بار بر میگیره تا وسایلش رو از کشتی پیاده کنه باربره چشم چپش کور بوده بعد وسایل رو سوار درشکه میکنه تا بره سوار یه کشتی دیگه بشه کالسکه چی هم چشم چپش کور بود سوار کشتی که میشه میبینه چشم چپ ناخدا هم کوره درنتیجه تو سفرنامه اش مینویسه من در ایران به شهری رفتم که چشم چپ تمام مردمش کور بود.
حالا از شانس کج ما یا مشهدی ها جایی که اون چند روز اقامت داشتیم ظاهرا یکی از خز ترین مناطق مشهد بود من هم نمیخوام اینجوری برداشت کنم و بازدیدهای چند روزه ام از مشهد رو به کل شهر تعمیم بدم ولی وقتی روی تابلو بزرگ پیتزا و ساندویج رو میبینی یا اینکه میبینی طرف با فتخار عکس 3*4 اش رو رو تابلو فلکس مغازه اش زده دیگه جایی برای دفاع نمیمونه . حالا میفهمم چرا تو JTV  همه لهچه مشهدی دارن 

دیگه اینکه نمردیم پیاده رو درب داغون تر از تهران هم دیدیم بعضی جاها برای عبور تانک و بولدوزر احتیاج میشد   ترافیکش هم در نوع خودش عجیب بود. تا یادم نرفته مژده بدم که محل سکونت احمدی نژ* و هیئت دولت رو اونجا کفش کردم  چوراب 50 تومن زیر پیرهن و تاپ 200 تومن  
البته انصافا ما در شلوغترین زمان ممکنه اونجا بودیم و در نتیجه من از عابرینی که وقتی بعد از یکساعت علاف شدن میگفتی آقا برو کنار بر میگشتن یکساعت برو بر نگاهت میکردن چیزی نمیگم چون احتمال داره از شهر دیگه بوده باشن. ضمن اینگه عیب می جمله چو گفتیم اینم بگم که بقول یکی از دوستان همینکه یکدفعه چند میلیون هجوم آوردن به یه شهر و هنو توش نون گیر میاد خودش خیلیه بقیه رو دیگه هیچی
در کل مشهد که بهمون خیلی خوش گذشت ، حرم هم رفتیم البته واضح و مبرهن است که دستمون به ضریح نرسید ولی تا اونجایی که من رفتم بیشتر نباشه کمتر از دست زدن به ضریح برای بقیه نبود  
البته از خیلی جهات دیگه هم میشه به این سفر نگاه کرد منتها اگه یکیشو بگی باید همه رو بگی و اونوقت وبلاگم هفتاد من تکست شود