بعد نود و بوقی اونم از صدقه سر بسته شدن اون سایت معلوم الحال به سرم زد که بیام یه چیزی هم اینجا بنویسم
هر چی فکر کردم همه اش این داستانه اومده بود تو مخم سوزن هم ول نمیکرد از روش، حالا ربطش به چیه خودمم نمیدونم
گویند منصور دوانیفی ( منصور دجال) روزی به بالای منبر رفت و گفت ای مردم بروید خدا را شکر کنید که خداوند به یمن خلافت من طاعون را از میان شما برداشت، فردی از میان جمعیت گفت خداوند عادل تر از آن است که در یک زمان دوبلا نازل فرماید